وقتي حال توحيدم خراب ميشود!
به روغن سوزي افتاده است.توحيدم را ميگويم!نميدانم مشكلش از كجاست اما بعضي وقتها خوب كار نميكند.خوب كار نميكند و زمين گير ميشوم.درست وقتي قرار است از سخت ترين و خطرناك ترين سربالايي ها بالا بروم چهار ستون استخواهايش يه لرزه مي افتد و بعد من ميترسم كه مبادا بشكند و زمين گير ميشوم.
جلوي چشمانم ده ها كتاب كلامي و فلسفي را مرور ميكنم دست به دامن ملاصدرا و شيخ الرييس ميشوم اما فايده اي ندارد تمام توحيدم به تاراج ميرود و من ميمانم و شكي به وسعت تمام عمر كوچكم!
و او با همه كوچكيش مرا به بند ميكشد و لحظه لحظه هاي عمرم را به بازي ميگيرد.با لبخندي حاكي از تمسخر و پيروزي رو به رويم مينشيند و از تقلا ي بيهوده ي من لذت ميبرد.
ميخواهم همه چيز را بالا بياورم .هر انچه كه از عرفان و فلسفه و كلام ذهنم را اشغال كرده است و به او دل ببندم.راستي فرق ميان اشغال و آشغال يك كلاه است كلاهي به وسعت تمام حماقت هاي كودكانه ام!كودكي كه رد پايش بر روي تك تك لحظه هاي زندگي كوچكم به جا مانده است.مانند ردي كه بر روي سيمان تازه ميماند و وقتي خشك ميشود اثري جاودان خواهد بود.
جاودان؟؟كلمات گيجم ميكنند به راستي كودكانه هايم جاودان شده است.
و من هر لحظه در حيرت نوزادي كه براي اولين بار جهان را مينگرد در ميمانم.درماندگي و عجزي ناشي از حقارت !
اه خدايا تو را چطور باور كنم وقتي يادت ديگر قلب الوده ام را تسكين نميدهد؟فرياد ميزنم الا بذكر الله تطمئن....اما او لحظه اي رهايم نميكند و كلمات در گلويم خشك ميشوند.
اصول اعتقاداتم بازچه ي دست او شده است.توحيد ، معاد و عدل.......همه را بي رحمانه انكار ميكند.و من عاجزانه التماسش ميكنم ولي او همچنان ادامه ميدهد.
دست به دامان كدام اصل شوم؟؟؟؟توحيد يا عدل يا معاد يا....
آه كمي قلبم ارام ميشود وقتي نبوتم را مرور ميكنم.در پي اش امامت است او هم ارام بخش است!حال توحيدم بهتر ميشود.معاد و عدل هم كمي جان گرفته است.به وسعت غربت 1400 ساله فرياد ميكنم امامت را.لحظه لحظه هايش را مرور ميكنم از فرق شكافته تا سرهاي بريده تا غربت زندان و كام هاي زهر الود و......تا پهلوي شكسته!
الا بذكر الله تطمئن القلوب......!هشتم ذي حجه و ماه بني هاشم:
"سپاس خداي را كه اين خانه را(كعبه) به شرافت قدوم حسين(ع) همانطور كه به شرافت قدوم پدرش شرافت داده بود شرافت داد!
خدايي كه ديروز اين خانه برايش سنگ و چوب بود ولي امروز قبله گرديده است.
اگر حکمت های آشکار خدا و اسرار بلند بالا و امتحان نمودن بندگان او نبود، هر آینه این بیت به سوی او (یعنی حسین علیه السلام) پرواز می کرد قبل از آن که امام حسین (علیه السلام)قدم به سوی آن بردارد. مردم استلام حجر می کنند ولی اين حجر است كه دست او را استلام می نماید."(1)
و من......................... مست ميشوم!
پينوشت1:بخشي از خطبه حضرت ابولفضل در روز هشتم ذي الحجه بر روي بام كعبه! مناقب ساده الکرام" تألیف سید عین العارفین هندی”